سيد جلال الدين آشتيانى

363

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

حق و نفس ناطقهء انسانى . بنا بر اين ، اينكه مؤلف علامه فرمود اگر ماهيات مجعول باشند بايد ممتنعات نيز وجود قبول نمايند درست نيست و در حقيقت اين عارف محقق بين حمل اولى و تقرّر مفهومى و تحقق وجودى در علم و عين بحمل شايع صناعى خلط فرموده‌اند . بلى مفاهيم از آن جهت كه مفاهيمند ، بحسب مفهوم نه مجعولند و نه غير مجعول ممتنعات معقول و معلوم هستند ولى نفس مفهوم از قبول وجود و جعل فرار مىكند لفرط بطلانه و الواجب أيضا غير مجعول لفرط غنائه و تحصّله . ماهيت نيز از آنجا كه ماهيت است از جعل و ايجاد فرار مىكند لفرط اعتباريتها و بطلانها . محقق جامى در اين مقام مرتكب اشتباه شده است و گفته است : اثر جاعل اين نيست كه ماهيت و نفس مفهوم انسان را ، انسان نمايد ، ثبوت الشيء لنفسه ضروري و جاعل وجود را هم وجود ننمايد لتحصيل الحاصل ، بل كه ماهيت را موجود مىگرداند اين كلام نيز باطل است چون اثر جاعل نفس وجود ربطى و فقرى امكانى كه بوى غنا و بىنيازى به مشامش نرسيده است پس قياس مفاهيم ممتنعه قياس مع الفارق است . اما مسألهء انبعاث ماهيات از غيب ذات و اتصاف بظهور مفهومى تفصيلى به تبع اسماء و صفات ، بايد توجه داشت كه مهيات انواع تعقلات ذاتند و ظهور مفهومى آنها قادح در وحدت ذات و صرافت ذات نمىباشد ، چه آنكه كثرت در اين مشهد در مفاهيم اعتبارى است و صور علميهء منبعث از ذات الخاء وجوداتند كه بوجود جمعى در مقام واحديت تحقق دارند . اعيان و اسمائيه متجليه در اعيان به وحدت ذات موجودند و حادث بحدوث ذاتى نيز نمىباشند ، حدوث ذاتى از لوازم كثرت خلقى است كه بتجلى حق بفيض مقدس تحقق مىيابند و نفس اضافه و نسب و شئون اسماء الهيه‌اند كه به آنها حكما اضافه اشراقيه و روابط توريه و عرفا به نسب اعتباريه تعبير كرده‌اند . و اعيان ثابته به عبارت واضح‌تر عبارتند از ظهورات علم حق بذات و اسما و صفات خود در مرتبهء احديت ذاتيه نافى اغيار لعهر الأحدية و فناء الاسماء و الاعيان في الذات ، و علم حق بصريح ذات علم بحقايق است .